موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان تک و تنها
دستهای من تو را می خوانند و تو عاشق و تنها در آن دور دست در جستجوی روح گمشده خویشی نگاهم در آن لحظه به یاد ماندنی به نگاهت پیوند خورد و دل کوچک من جز شکوه در نگاه پر عظمت تو چیزی ندید هنوز نمی دانم راز رسیدن به تو در چیست حس می کنم فاصله قدرتمند ترین نیروی جاذبه بین من و توست و انگار پرواز هیچ قاصدکی مرا به یاد تو نخواهد آورد حس می کنم هر روز به دیروز نزدیکتر می شوم نگاه پر از مهربانیت کلام پر مهرو عاطفه ات واژه های آشنا و ناآشنایت به من فهماند که عشق هنوز اعتبار دل دادن دارد و من دیوانه همچون گذشته غرق در احساسات پاک کودکانه ام و تا ابد عاشق تو خواهم ماند تا اعتبار دل را بر فراز آن بنشانم ای همه دنیای من آرزو دارم زیر سقفی از مهربانی برای هم باشیم همچون آینه صداقت را نثار همدیگر کنیم
دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
بازی در نیار ..دلم ازت پره ....بازی درنیار ... دلم رو پس بیار ...زخمی که زدی مونده یادگار .....دیگه خسته شدم از بهونه هات ... مثه قفس شده برام رنگه نگات .....این آخر کار بازی درنیار ..... از تو خسته ام...دل شکسته ام... سهم من از چشات شده غصه و غم ..... دیگه با تو بدم ...قیدت رو زدم ..... من بد شدن و مثه تو بلدم ..... خیلی فک کردم ...... دیگه باورت ندارم ....هیچ حرفتو باور نمی کنم ..... خیلی سخته .... چه قدر داشتنت خوب بود ... ولی بود ! ...... به کاری که میکنم ایمان دارم .....میبینی ؟؟؟؟ به جای اینکه تو رو باور داشته باشم ...نداشتنو باور دارم ای کاش بد نمیشدی ....با زندگیم بد بازی کردی .... خیانت؟؟؟.... خدایا اگرتنها ترین تنها شوم باز با منی
دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنمدو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
به بهانه آب خوردن هر روز !!! لیوانی که ازش آب خوردی را می بوسم !!! رد پای لبهایت هنوز بر لیوان باقی است !!! دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
سکوت همه جا را فرا گرفته بود...... قاضی بانگ برافراشت:توئی؟ با کمری خمیده و چشمانی کم سو و مملو از اشک،پاهایی سست و لرزان قدم بسویی فرشی عرشی برداشت..... او را دزد دیوار خواندند........ او را میکروب پول خطاب کردند....... اما آه و افسوس که او را به اشتباه متهم شناختند......او جرمش فقط یخ فروشی در جهنم بود....او تاوان قلبش را پس میداد..... آری...
فریاد سکوت او بیداد میکرد و غوغایی آرام در دلش سودا میکرد.... مرا به جرم یخ فروشی در جهنم به پای دار کشیدند...... دو شنبه 6 تير 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
هر جا که هیچ کس و هیچ چیز نیست ، تو هستی هر جا که همه کس و همه چیز هست ، تو هستی
هستی تا باشم هستی تا بودن رو یاد بگیرم هستی چون لایق بودنی هستی تا به هر کس و هر چیز عشق بدی.
چهار شنبه 31 فروردين 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() چهار شنبه 31 فروردين 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
چه عشق ناروایی چه درد بی دوایی چه زخم ناتمومی چه سرنوشت شومی... یک شنبه 28 فروردين 1390برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
یک بار از کنار دریا رد شدی
یک عمر موج هایش برای بوسیدن جای پاهای تو
می آیند و می روند...
چهار شنبه 29 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
![]() عشق چیست
![]() ۳ ثانیه نگاه....۳دقیقه خنده....۳ساعت صفا.....۳روز آشنایی.... ۳ هفته وفاداری.....۳ماه بیقراری...۳سال انتظار..... ۳۰ سال پشیمانی... چهار شنبه 29 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
چهار شنبه 29 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
كاش هیچ وقت آدما به هم شك نكنن كاش می شد واژه ی دوستی بین همه بدون منظور بود كاش می شد انسان آزاد می بود كاش می شد گفت دوستت دارم به همه به عالم كاش می شد منظور نگاه ها را فهمید كاش می شد به همه فهماند كه دوست داشتن ازعشق برتر است اما كاش همه باور می كردند هزار تا از این كاش و كاشكی ها مغزم رو پر كرده نمی دونم چطور از دستش آزاد بشم كاش....................
سه شنبه 24 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
یكشنبه به او گفتم گرفتار عشقت شدم دوشنبه همچون لیلی عاشق صحرا شدم سه شنبه بی وفایی كرد و من گریان شدم چهار شنبه اسیر هجرانش شدم پنج شنبه او رفت و من در عاشقی،فانی شدم
سه شنبه 24 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
درمیان من وتو فاصله هاست گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش را داری دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من می بخشد شورعشق ومستی و تو چون مصرع شعری زیبا ، سطر برجسته ای از زندگی من هستی 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
دلم غوغای یاری دارد امشب
هوای شهسواری دارد امشب چو چنگی عاشقانه می نوازد طنین غمگساری دارد امشب دلم با عشق مولایش در آمیخت چو شوق لاله زاری دارد امشب ز هجر قاصدک های خیالش دمادم بی قراری دارد امشب به توصیفش همین یک جمله کافی ست که شیدا انتظاری دارد امشب 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
درحرف هایش جای شک بود ونگفتم 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
تو را نگاه می کنم 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد مرا رها مکن 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
وقتی شقیقه هایم از تحمل زخم های کهنه تیر می کشند 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
هرگز نخواستم که تورو باکسی قسمت بکنم 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
دلم برای نگاههای تو خیلی تنگه
با یاد خنده های تو یک لحظه ام خرسنده نمی دانم که تا کی کار من این است که در حال گریه به یاد خنده ات بخندم و یا در اوج خستگی از این دوری به دنبال نگاه تو بگردم 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم .... اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم....
دوستت دارم
![]() 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم از این همه در به دری به لب رسیده جون من * به داد من نمی رسه خدای آسمون من* خدا چرا آخه چرا به عشقم نمی رسم دیگه طاقتم تموم شده.دیگه نمی تونم یکی بهم کمک کنه. نمیدونم دوستم داره یا نه اصلا کسی منو درک می کنه به خدا دارم دیوونه میشم.دارم دیوونه میشم.دیوونه مشیم. سه شنبه 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
قلب من قصه نخور
سه شنبه 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
ای خـــــــــــــدا , آه ای خدا , از تـوی آسمونا گوش بده به درد من, که می خوام حرف بزنم
واســـــه یک روزم شــــده, سکوتم رو بشکنم
ای خــــــدا خودت بگو, واسه چی ساختی منو توی این زندون غــــــــــــــم, چرا انداختی منو
چرا هر جا کـــــــــــه میرم, در بروم وا نمیشه چرا هر جــــــا دلیه, میشکنه مثـــــــــل شیشه
ای خــــــــــــــدا حرفی بزن, اگه گوشت با منه این کیه کـــــــــــه قلبمو, داره آتیش میزنه ؟؟؟
ای خـــــــدا خودت بگو واسه چی ساختی منو توی این زندون غـــــــــــــــم چرا انداختی منو
23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
دیگه دارم دق میکنم دیگه دارم میمیرم عکسات و من دونه دونه ور میدارم میبوسم یه عالمه گل میارم همرو پرپر می کنم هر شب دارم همینجوری با تنهائیم سر می کنم 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
وی قلبم پا گذاشتی تو که گفتی من می مونم چرا رفتی و نموندی حالا که تنهای تنهام واسه دله خودم می نویسم می نویسم تو کجایی کی میایی کی میایی تو که رفتی من اینجا تنهام دیگه طاقتی ندارم دیگه سخته بی تو موندن بی تو هیچ معنای نداره 23 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
ای سایه گاه خستگی خورشید در روزگار قحط گل و لبخند این ابر خیس و خسته و خاك آلود دلگرم شانه های توست كه می بارد 21 دی 1389برچسب:, :: :: نويسنده : مهندس دانیال
![]() ![]() |